محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6250
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مستعين به محمد بن عبد الله طاهرى رسيد ( 363 و به دو دستور داد كه متصديان كمك خويش را به روستاها فرستد . پس از آن نامه اى از معتز به ابن طاهر رسيد ، همراه خادمى به نام سيما كه دستور يافته بود به منصور بن نصر ، عامل واسط بنويسد كه مستعين را به دو تسليم كند . مستعين مقيم واسط بود و ابن ابى خميصه و پسر مظفر بن سيسل و منصور بن نصر و متصدى بريد بر او گماشته بودند . محمد نوشت كه مستعين را به دو تسليم كنند ، پس از آن چنان كه گفتهاند احمد بن طولون ترك را با سپاهى فرستاد كه شش روز مانده از ماه رمضان مستعين را حركت داد و سه روز رفته از شوال او را به قاطول رسانيد . به قولى احمد بن طولون گماشته بر مستعين بود و ابن طاهر ، سعيد بن صالح را براى آوردن مستعين فرستاد كه سعيد سوى مستعين شد و او را بياورد . به قولى از آن پس كه ابن طولون مستعين را به قاطول برد سعيد در آنجا وى را از ابن طولون گرفت . پس از آن نيز در بارهء كارشان اختلاف هست . بعضيها گفتهاند كه سعيد او را در قاطول كشت و فرداى روز كشتن وى كنيزكانش را احضار كرد و گفت : « مولاى خويش را بنگريد كه مرده است . » بعضى ديگر گفتهاند كه سعيد و ابن طولون ، مستعين را به سامرا بردند ، آنگاه سعيد وى را به خانه خويش برد و شكنجه اش كرد تا بمرد . به قولى با وى بر زورقى نشست . گروهى نيز با او بودند . وقتى برابر دهانهء دجيل رسيد ، سنگى به پاى مستعين بست و او را در آب افكند . از يك طبيب نصرانى به نام فضلان كه با مستعين بوده بود آوردهاند كه گفته بود : « وقتى مستعين را مىبردند با وى بودم ، وى را از راه سامرا مىبردند . وقتى به نهرى رسيد موكب و علمها و جماعتى را بديد . به فضلان گفت : برو ببين اين كيست ؟ اگر سعيد باشد به خدا جان من برفت . » فضلان گويد : به طرف آغاز سپاه رفتم و از آنها پرسش كردم . گفتند : « سعيد